تبليغاتX
کیهان
سومین سالگرد آقای مهندس کیهان با حضور مدیریت محترم آموزش و پرورش کاشان و جمعی از کارکنان اداره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:53 |
برنامه ی دبیرستان مهندس  در هفته ی مشاغل:

 

1)سخنراني توسط خانم آسياباني با موضوع  انتخاب رشته مخصوص  والدين

2)تبريك هفته مشاغل از طريق نصب پوستروپيامهاي مشاوره اي

3)معرفي شغلهاي پردرآمد وپر استرس در برنامه صبحگاه توسط دانش آموز بهمني

4)معرفي رشته هاي  تحصيلي از جمله تربيت بدني و عربي توسط دبيران مربوطه

5)بازديد از مركز آتشنشاني وسخنراني توسط آقاي فروتني

6)بازديد از دانشگاه كاشان

7)دعوت از ستوان دوم  مهر آسا و تقربي همكاران محترمه نيروي انتظامي و معرفي شغل مربوطه

8)سخنراني توسط آقاي دكتر باغباني مسئول جامعه دامپزشكان

9) ايجاد نمايشگاه و معرفي رشته هاي مختلف شغلي

10) سخنراني توسط والدين دانش آموز خادميان فارغ التحصيل حوزه

                                                                       باتشكر: واحد مشاوره دبيرستان كيهان 

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:18 |

مرغ در پيشگاه سيمرغ    

تهیه و تنظیم : فاطمه حسنی کلاس سوم انسانی

سيمرغ،

سيمرغ ، اين پديده افسانه اي از زمانهاي پيش و پس از اسلام به کرات در متون مختلف به کار رفته است و پيشينه آن را مي توان به زمان زرتشت منسوب کرد. سيمرغ در آثار متفاوت با معاني مشابه و غيرمشابه اي نمودار شده است که يکي از نمونه هاي بارز و معروف آن استفاده عطار نيشابوري است که به طور اجمالي به آن مي پردازيم.

در حقيقت سيمرغ نام پرنده اي اسطوره اي و خيالي و از باورهاي ايران زمين است. با اين که عينيت ندارد؛ اما گويي در بطن قوم و ملت ما قرنهاي متمادي بوده و هست و عناوين و مظاهري نظير عشق ، عرفان ، معرفت ، کمال ، بزرگي ، خرد و نيکي را بازگو مي کند. حدود 3 هزار سال پيش اين پرنده خيالي در اوستا با نام سئن (Saena) اين گونه توصيف شده است :

  1. از همه پرندگان سريع تر و بلندپروازتر است و تنها جانوري است که مي تواند از تيرهايي که به سويش پرتاب مي شود، سريع تر حرکت کند.

پس سيمرغ در دوره ايران باستان نماد رفعت و بلندي و چالاکي و داراي نيروي سحرآميز و درمانگري بوده است. فردوسي ، شاعر حماسه سراي سيمرغ را در 2 چهره در داستان هاي زال و رستم و اسفنديار به کار برده است.

کمي جلوتر شهمردان بن ابي الخير (قرن پنجم) در اثر خود به نام نزهت نامه علايي از سيمرغ ياد کرده و آن را نمادي از هيبت و بزرگي دانسته و گفته است:

  1. «سيمرغ اندر درياي کبود محيط باشد. مانند بادبان و شراع کشتي باشد و چون پرد سنگها از کوه بجنبند و بلرزند.»

همچنين در روايت بحرالفوايد که براساس منابع کهن غالبا از قرن چهارم و پنجم شکل گرفته است داستان سيمرغ به روزگار سليمان داوود کشيده مي شود. البته ماهيت موهوم سيمرغ در عرصه ادبيات با نامهاي ديگري هم نمودار است.

به طور مثال واژه ، عنقا همان سيمرغ است که در عربي از ريشه عنق به معني دارنده گردن دراز است که اين واژه در شاهنامه دوره ساسانيان اثر ثعالبي (429ه) در غرر اخبار ملوک فارس آمده بود و در آثار کساني چون حافظ شيرازي ، صدراي شيرازي و پيروان آنان نظير نراقي و سبزواري به جاي سيمرغ از کلمه طاير قدسي استفاده کرده اند. چنانچه حافظ مي فرمايد:

مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام

خير مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

شيخ شهاب الدين سهروردي در رساله عقل سرخ خويش تمام سوابق اساطيري سيمرغ را به گونه اي نو تاويل کرده است.سهروردي جايگاه سيمرغ را بر درختي به نام طوبي مي داند که به يک واژه سامي بدل شده و از عجايب هفتگانه جهان است و در ميان 11 کوه قاف قرار دارد. آشيانه سيمرغ به ترتيب در گرشاسپنامه اسدي طوسي در جزيره سوماترا و نزهه القلوب حمدالله مستوفي «جزيره رامني» در رساله الطير فارسي غزالي «جزيره عزت» و در شاهنامه فردوسي «کوه البرز» است.

قله

البته کوه البرز در آيين زردشتي کوه مقدسي است که چند تن از ايزدان زردتشت در آن مقيم بودند. سرزمين شگفت انگيزي که در آن گياهان مقدسي از جمله هوم که برترين گياهان است در آنجا رشد مي کند که خاصيت جاودانگي دارد و شخصيت هاي اسطوره اي ايران در اين کوهستان بزرگ شده اند. عطار در منطق الطير نام البرز را به قاف تعبير کرده است. ارزش پر سيمرغ نيز در نزد ايرانيان شايان توجه بوده است. در اوستا آمده است:

  1.  «پرهاي سيمرغ خاصيت سحرآميز دارد و هر کسي که پري از سيمرغ داشته باشد از جادوي دشمنان در امان است و هيچ کس نمي تواند او را شکست بدهد.»

ديگر اين که دارنده پر از فره ايزدي نيز برخوردار مي شود. عطار نيز در منطق الطير خود حکمت و علم چينيان را به واسطه افتادن پري از سيمرغ مي داند. وي مي گويد:

ابتداي کار سيمرغ اي عجب

جلوه گر بگذشت بر چين نيم شب

در ميان چين فتاد از وي پري

لاجرم پرشور شد هر کشوري

و در داستان زال و رستم شاهنامه مي بينيم که نريمان زال را به دليل سپيد مويي اش در سر راهي رها مي کند؛ اما سيمرغ ياري رسان زال را پرورش مي دهد تا هنگامي که زال و رودابه با يکديگر ازدواج مي کنند، رودابه آبستن و بيمار مي شود. سيمرغ پري به آنها مي دهد که رودابه به واسطه آن پر شفا مي يابد و رستم را به دنيا مي آورد. رنگ پرهاي زيباي سيمرغ در (سيرنگ) لون به لون است به طوري که مي گويند تمام رنگهاي عالم در آن يافت مي شود به همين رو در اشعار قدما به آن سيرنگ نيز گفته اند:

جز خيالي نديدم از رخ تو

جز حکايت نديدم از سيرنگ

عشق

عطار در داستان منطق الطير براي نماياندن تفکر عرفاني و خداجويانه اش از حکايات نغز منظومي استفاده کرده که از زبان پرندگان است و نهايت و غايت هدفش هم از ابتدا همان وصول به سيمرغ پرنده نمادين خيالي است که سرور ديگر مرغان است. در آن منظومه 7 وادي عرفاني از جمله طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا، توحيد، حيرت و فنا طي طريق مي شود. هر يک از وادي ها مشحون از حکاياتي مرتبط با روند آن موضوع است.

به طور مثال ، وادي طلب که آغاز سير و سلوک و توام با تلاش و کوشش است:

چون فروآيي به وادي طلب

پيشت آيد هر زماني صد تعب

جرعه اي زان باده چون نوشش شود

هر دو عالم کل فراموشش شود

عطار با طرح ريزي داستان هاي جذاب ما را به درک واضح تر آن مفاهيم رهنمون مي کند در وادي طلب 7 حکايت کوتاه مشهود است. يکي از حکايات که طالب از هيچ کوششي براي يافتن مطلوب خود دريغ نمي ورزد را بازگو مي کند.

گفت ليلي را کجا يابي زخاک

کي بود در خاک شارع دُر پاک

گفت من مي جويمش هر جا که هست

بوک جايي يک دمش آرم به دست

اين شيوه تا وادي استغنا به همين طريق با مفاهيم مربوطش ادامه مي يابد. به تعبيري ، اجتماع مرغان بازتاب سير وادي هاي هفتگانه است. حکايت گروهي از مرغان است که همگي برحسب نيازشان به يک واقعيت حقيقي که ازلي و ابدي است خود را براي جستجوي يافتن حق داوطلب کرده اند.

جمله گفتند اين زمان در دور کار

نيست خالي هيچ شهر از شهريار

يکدگر را شايد از ياري کنيم

پادشاهي را طلب کاري کنيم

چند تن از مرغان به عنوان نماد و به طور سمبليک به رهبري هدهد براي هدايت مرغان وارد کار مي شوند:

هدهد آشفته دل پر انتظار

در ميان جمع آمد بي قرار

گفت اي مرغان منم بي هيچ ريب

هم بريد حضرت و هم پيک غيب

چنانچه عطار انتخاب نام هدهد را نيز به چند دليل برمي گزيند. هدهد بنابر اشارات قرآني نامه سليمان را نزد بلقيس مي برد و ديگر اين که تاجي که بر سر هدهد است به سان فره ايزدي است که در پادشاهان ايران باستان جزو لوازم شهرياري محسوب مي شد.

هدهد مي گويد: شرط نايل شدن به هدف نهايي و رسيدن به مطلوب بدون زحمت و سختي نمي باشد، بلکه در آن کار پيچ و خم ها و چه بسا خطراتي نيز هست.

بلبل

مردمي بايد تمام اين راه

جان فشاندن بايد اين درگاه را

دست بايد شست از جان مردوار

تا توان گفتن که هستي مرد کار

مرغان چون تعب و موانع را در پيش رو يافتند هرکدام به فراخور حالات دروني خويش عذر مي آوردند و از ادامه سفر منصرف مي شوند، اما هدهد براي امتناع پرندگان دلايل مستدلي مي آورد.

مثلا بلبل مي گويد من به مطلوب خود که همان گل است راضي هستم و به آن عشق مي ورزم.

من چنان در عشق گل مستغرقم

کز وجود خويش محو مطلقم

در سرم از عشق گل سودا بس است

زانک مطلوبم گل رعنا بس است

اما هدهد در جواب وي مي گويد:

گل اگرچه هست بس صاحب جمال

حسن او در هفته اي گيرد زوال

در گذر از گل که گل هر نو بهار

بر تو مي خندد نه در تو، شرم دار

طوطي خودش را خضر مرغان معرفي مي کند و مي گويد که آب حيات نزد وي است و اگر جرعه اي از آن بنوشد برايش کافي است ، هدهد مي گويد:

آب حيوان خواهي و جان دوستي

رو که تو مغزي نداري پوستي

طاووس

و همين طور به ترتيب طاووس به جرم مشارکت در ورود مار به بهشت رانده شده و مشتاق بازگشت به باغ جنان است ، بوتيمار پرنده غمخوار درياست و بط سجاده تقوا به روي آب انداخته و روزي صد بار سر در آب مي کند و خود را نمونه پاکي و درستکاري مي شمارد. بنابراين عطار براي رسيدن به حق يگانه تمثيل وار و رمزگونه از زبان مرغان مجاز را از حقيقت باز مي شناساند. پس مرغان به راه خويش ادامه مي دهند تا اين که پس از تحمل رنج فراوان سي مرغ به پيشگاه سيمرغ مي رسند.

سي تن بي بال و پررنجور و مست

دل شکسته ، جان شده ، تن نادرست

جمله گفتند آمديم اين جايگاه

تا بود سيمرغ ما را پادشاه

بر اميدي آمديم از راه دور

                                                                      تا بود ما را درين حضرت حضور

اما دربان از ورود آنان امتناع مي ورزد و مي گويد سيمرغ پادشاه است چه شما او را بطلبيد و چه نطلبيد و چه بسا رنج و سختي کشيده باشيد ورود شما در او هيچ تاثيري ندارد.

گر شما باشيد وگرنه در جهان

اوست مطلق پادشاه جاودان

يعني سيمرغ همان مطلقي است که اگرچه شما به لطف او نيازمنديد؛ ولي او از همه چيز و کس مستغني است.

اما مرغان نااميد نگشتند، زيرا سيمرغ را با عظمت تر از آن مي دانستند که آنان را از درگاه خويش براند تا اين که پرده برمي افتد. سيمرغ گويي خود را در آيينه اي در مقابل سيمرغ احساس کردند در آن لحظه پرجلال و شکوه مرغان سر از پا نمي شناختند و ديگر هيچ خواهش و نيازي متوجه آنها نبود گويي به وارستگي رسيده بودند و بي تعلق و رها بودند. در همان وادي نهايي (فنا) در وجود سيمرغ حل شده بودند. فناي در هستي واقعي که بازتابي از وجود سيمرغ بودند با وجود اين تک تک مرغان آن عظمت و جذبه را يک باره احساس مي کردند به کل رسيده و در آن گم شدند. گم از وجود مادي و صوري رسيدن به کمال روحاني و ابدي که بالاتر از آن چيزي نيست.

چون سوي سيمرغ کردندي نگاه

بود اين سيمرغ اين کين جايگاه

ور به سوي خويش کردندي نظر

بود اين سيمرغ ايشان آن دگر

ور نظر در هر دو کردندي به هم

هر دو يک سيمرغ بودي بيش و کم

محو او گشتند آخر بر دوام

سايه در خورشيد گم شد والسلام.

 

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 و ساعت 12:37 |

چهل حدیث گرانقدر از بی بی دو عالم و شفیعه محشر حضرت زهرا

 سلام الله علیها به مناسبت ایام شهادت ایشان:

قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء ( سلام الله علیها) : نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ أنْبیائِهِ.([۱])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهى هستیم. 

 

۲ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ(علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام).([۲])
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بین عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا کرده اند یک نفر از آدم ها بین ایشان حکم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.

۳ـ قالَتْ(علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.([۳])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

 

۴ـ قالَتْ(علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.([۴])
فرمود: حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

۵ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ أصْعَدَ إلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.([۵])
فرمود: هرکس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

 

۶ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.([۶])
فرمود: همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

۷ـ قالَتْ (علیها السلام): إلهى وَ سَیِّدى، أسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى، وَشیعَهِ ذُرّیتَى.([۷])
فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آن ها را برگزیده اى، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى.

 

۸ـ قالَتْ (علیها السلام): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.([۸])
فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

 

۹ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أکْرَهُ أنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَهِ.([۹])
حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد; متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم. و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

 

۱۰ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوه.([۱۰])
پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

 

۱۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ.([۱۱])
هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

 

۱۲ـ قالَتْ (علیها السلام): لا تُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى أبى بِمُلْکِ فَدَک.([۱۲])
فرمود: افرادى که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

 

۱۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.([۱۳])
خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟

 

۱۴ـ قالَتْ (علیها السلام): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ([۱۴])
فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

 

۱۵ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.([۱۵])
فرمود: اى ابا الحسن! ـ همسرم ـ ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.

 

۱۶ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ أیّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.([۱۶])
فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد; و یا پس از مرگ.

 

۱۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب۲ُهُمْ.([۱۷])
فرمود: آنچه را امام علىّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهى او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نماید.

 

۱۸ـ قالَتْ (علیه السلام): خَیْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ.([۱۸])
فرمود: بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

 

۱۹ـ قالَتْ (علیها السلام): أوُصیکَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.([۱۹])
ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن; و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.

 

۲۰ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریر ظاهِر، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ.([۲۰])
در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردى ـ که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

 

۲۱ـ قالَتْ (علیها السلام): … إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح.([۱])
مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

 

۲۲ـ قالَتْ (علیها السلام): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ.([۲])
بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

۲۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.([۳])
فرمود: اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر.

 

۲۴ـ قالَتْ (علیها السلام): حُبِّبَ إلَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.
فرمود: سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و کمک ـ به نیازمندان ـ در راه خداوند متعال.

 

۲۵ـ قالَتْ (علیها السلام): أُوصیکَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى أمامَهَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.([۴])
در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است. همانا مردان در هر حال، نیازمند به زن مى باشند.

 

۲۶ـ قالَتْ (علیها السلام): الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ.([۵])
فرمود: همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش، چون بهشت زیر پاى مادران است; و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

۲۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.([۶])
فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

۲۸ـ قالَتْ (علیها السلام): اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.([۷])
فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى از عذاب خواهد بود.

 

۲۹ـ قالَتْ (علیها السلام): لا یَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَر.([۸])
فرمود: کسى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دست هایش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ـ کسى جز خودش را سرزنش نکند.

 

۳۰ـ قالَتْ (علیها السلام): اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.([۹])
روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود ـ و دیگران ـ دعا کنم.

 

۳۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایُبالى.([۱۰])
فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت.

 

۳۲ـ قالَتْ (علیها السلام): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ.([۱۱])
فرمود: هر شخصى نسبت به مرکب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در أُلویّت است، مگر آن که دیگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمایند.

 

۳۳ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَه، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ، وا سَوْأتاهُ یَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.([۱۲])
اظهار داشت: اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ـ.

 

۳۴ـ قالَتْ (علیها السلام): إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ، أشْفَعُ عُصاهَ أُمَّهِ النَّبىَّ ۶٫([۱۳])
فرمود: هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمایم.

 

۳۵ـ قالَتْ (علیها السلام): فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى أُنْسِ الاْحْیاءِ.([۱۴])
ضمن وصیّتى به امام علىّ (علیه السلام) اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

۳۶ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ.([۱۵])
خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آنرا نداشته باشى.

 

۳۷ـ قالَتْ (علیها السلام): خابَتْ أُمَّهٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.([۱۶])
فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

 

۳۸ـ قالَتْ (علیها السلام): … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِّفَهِ.([۱۷])
فرمود: خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها; و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد; و دزدى نکردن، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

 

۳۹ـ قالَتْ(علیها السلام): وَ حَرَّمَ – اللّه – الشِّرْکَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطیعُوا اللّه فیما أمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.([۱۸])
فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند; پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید. بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.

 

۴۰ـ قالَتْ (علیها السلام): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام).([۱۹])
فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) مى باشد.

 

 

[۱] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۱۶، ص ۲۱۱٫ [۲] – اختصاص شیخ مفید: ص ۲۱۳، س ۷، بحارالأنوار: ج ۳۷، ص ۱۵۰، ح ۱۵٫ [۳] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۹۳٫ [۴] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، ح ۱۹۱، بحارالأنوار: ج ۲۳، ص ۲۵۹، ح ۸٫ [۵] ـ تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورّام: ص ۱۰۸ و ۴۳۷، بحار: ج ۶۷، ص ۲۴۹، ح ۲۵٫ [۶] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۲، ص ۴۴۹ مجمع الزّوائد: ج ۹، ص ۱۳۲٫ [۷] ـ کوکب الدّرىّ: ج ۱، ص ۲۵۴٫ [۸] ـ بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱٫ [۹] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۴۶۰، بیت الأحزان: ص ۱۰۴، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۲۵۰، ح ۳۰٫ [۱۰] ـ صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، صحیح بخارى: ج ۶، ص ۱۷۶٫ [۱۱] ـ بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۰۳، صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، بخارى: ج ۵، ص ۵٫ [۱۲] ـ بیت الأحزان: ص ۱۱۳، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۴۹۴٫ [۱۳] ـ خصال: ج ۱، ص ۱۷۳، احتجاج: ج ۱، ص ۱۴۶٫ [۱۴] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزّهراء (علیها السلام): ص ۳۶۰، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار. [۱۵] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۲۰۰، ح ۳۰٫ [۱۶] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۸۵، ح ۱۷٫ [۱۷] ـ الإمامه والسّیاسه: ص ۳۰، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹٫ [۱۸] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۵۴، ح ۴۸٫ [۱۹] ـ زهره الرّیاض ـ کوکب الدّرى: ج ۱، ص ۲۵۳٫ [۲۰] ـ تهذیب الأحکام: ج۱، ص ۴۲۹، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۶۷، بحار:ج ۴۳، ص ۱۸۹،ح ۱۹٫[۱] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶، إحقاق الحقّ: ج ۱۰، ص ۲۵۸٫ [۲] ـ دلائل الإمامه: ص ۱۲۸، ح ۳۸، معانى الأخبار: ص ۳۵۵، ح ۲٫ [۳] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۲۰، ح ۱۹۱٫ [۴] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۹۲، ح ۲۰، أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۳۲۱٫ [۵] ـ کنزل العمّال: ج ۱۶، ص ۴۶۲، ح ۴۵۴۴۳٫ [۶] ـ مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۳۳۶، ح ۲، بحارالأنوار: ج ۹۳، ص ۲۹۴، ح ۲۵٫ [۷] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۵۴، ح ۲۴۳، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۲، بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۴۰۱، ح ۴۳٫ [۸] ـ کنزل العمّال: ج ۱۵، ص ۲۴۲، ح ۴۰۷۵۹٫ [۹] ـ دلائل الإمامه: ص ۷۱، س ۱۶، معانى الأخبار: ص ۳۹۹، ضمن ح ۹٫ [۱۰] ـ تفسیر التّبیان: ج ۹، ص ۳۷، س ۱۶٫ [۱۱] ـ مجمع الزّوائد: ج ۸ ، ص ۱۰۸ ، مسند فاطمه: ص ۳۳ و ۵۲٫ [۱۲] ـ کشف الغمّه: ج ۲، ص ۵۷، بحار الأنوار: ج ۸ ، ص ۵۳، ح ۶۲٫ [۱۳] ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۹، ص ۱۲۹٫ [۱۴] – بحارالأنوار: ج ۷۹، ص ۲۷، ضمن ح ۱۳٫ [۱۵] ـ أمالى شیخ طوسى : ج ۲، ص ۲۲۸٫ [۱۶] ـ مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۴۳۰٫ [۱۷] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزهراء (علیها السلام): ص ۳۶۰، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه. [۱۸] – همان مدرک قبل. [۱۹] ـ الإمامه والتبصره: ص ۱، بحارالأنوار: ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 و ساعت 9:21 |
 

سومین سالگرد رحلت جناب آقای مهندس کیهان  را

 خدمت خانواده ایشان و کلیه دوستان تسلیت عرض

 می نماییم .

 بدین منظور مراسمی درسالن اجتماعات  این

 آموزشگاه برگزار می گردد.

 روحش شاد و یادش گرامی باد .

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 و ساعت 9:11 |
سلام قولا من رب الرحیم                          

         سلام علی موسی و هارون

                 سلام علی ابراهیم

                         سلام علی نوح فی العالمین

                                 سلام علی المرسلین

                                         سلام علی آل یاسین

                                                 سلام هی حتی مطلع الفجر

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 9:54 |
یک سال گذشت و چها رفصل ...

 خدای من یکسال گذشت . هرچه کردم دیدی و هرچه بخشیدی و عفو کردی" ندیدم ..."

 

 

 مولاي من ... هرچه كردم ديدي و بخشيدي     و" نديدم "

هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي   " آرامش و امنيت كه رسيد طبيب و پناه را از ياد بردم ."

 مولايم ... يكسال گذشت ، پي تقديري نيكو پرسان مي گشتم .

شب قدر مرا خواندي و بر سر خواني پر از عشق و معرفت تا طلوع فجر گريستم و دستان ملتمسم تا آسمان بلند بود .قلم رحمتت برصحيفه ي تقديرم خواست بنگارد تقديري نيكو اما...

 هيهات...

 با آفتاب فردايش تقديري ديگر را جستجو كردم و بار ديگر آرزوي خيسم خشكيد و بر باد رفت .

در اين 365 روز هرروز بر سجاده به رسم عادت زانو زدم كه ذكر تو گويم ، پيشاني بندگي بر آستان نازنيت مي نهادم و ... بندگي هزاران معبود ديگر مي كردم ...

 لحظه لحظه اش معبود يگانه را از ياد مي بردم .

معبودم .. . چه گويم ؟ هرچه كردم ديدي و بخشيدي و نديدم و...

 چگونه است كه همچنان دوستم داري و به محبت مي خواني ام ؟

 چگونه است كه رهايم نمي كني ؟ چگونه است كه هرگز از تو نااميد نمي گردم ؟ اين چه رسم  پادشاهي ،سروري  ... "خدايي "  است؟! .

مولايم ... آواي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد و تو مرا مي خواني كه بخوانمت !

و ... اين منم با حسرت سالهاي رفته !

 يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول والاحوال 

 اين منم با هزاران اميد به سالهاي پيش رو

خداي من بندگي ام را بپذير  التماس مرا بشنو ...

حول حالنا ...حول حالنا ...حول حالنا ...

الي احسن الحال

مولايم ... بوي خوش  " تحويل   "  مي آيد .

                چه مبارك تقديري ..!

 * پیشاپیش عیدتان مبارک *

 

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 11:37 |

اشتباه فرشتگان .

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آمد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين آدم به جهنم آمده مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگربنا به تصادف  به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 13:56 |
 ایام الله دهه فجر  دردبیرستان مهندس کیهان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 9:17 |
گروهی از ستاره شناسان با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل خوشه ای از ستارگان جوان را یافتند که در اطراف سیاه چاله کوچکی می چرخند که بازمانده یک کهکشان کوتوله است.

 ستاره شناسان می دانند که ستارگان چگونه فرو می پاشند و سیاه چاله های خوشه های ستاره ای را که 10 برابر جرم خورشید وزن دارند می سازند. اما تاکنون روشن نبود که سیاه چاله های عظیم (همانند سیاه چاله غول پیکر مرکز کهکشان راه شیری که به بزرگی 4 میلیون خورشید است) چگونه در هسته کهکشانها شکل می گیرند.

محققان موسسه نجوم سیدنی در استرالیا در سال 2009 با تلسکوپ پرتو ایکس XMM-Newton آژانس فضایی اروپا سیاه چاله ای به نام ESO 243-49 HLX-1 و به وزن 20 هزار خورشید را کشف کردند که در حاشیه کهکشان ESO 243-49 در فاصله 290 میلیون سال نوری از زمین قرار دارد.

اکنون دانشمندان مرکز فیزیک نجوم اسمیت سونیان در آمریکا با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده توسط تلسکوپهای فضایی هابل و سوئیفت ناسا خوشه ای از ستارگان جوان را ردیابی کردند که 250 سال نوری قطر دارد و در اطراف این سیاه چاله می چرخد.

براساس گزارش یونیورس تودی، شدت نور و رنگ این خوشه با سایر خوشه های ستارگان جوان سایر کهکشانها سازگار است. این محققان نور آبی رنگ حاصل از گاز گرم در حلقه رشد اطراف سیاه چاله را ردیابی کردند و همچنین یک نور قرمز محصول گازهای بسیار سردتر را آشکار کردند که احتمالا مربوط به سایر ستارگان است.

این ستاره شناسان کشف کردند که این خوشه ستارگان کمتر از 200 میلیون سال قبل شکل گرفته است. این بدان معنی است که بیشتر این ستارگان در پی برخورد میان دو کهکشان شکل گرفته اند.

درواقع، ESO 243-49 HLX-1 یک سیاه چاله واسطه ای شگفت انگیز است که به گفته این دانشمندان، در این فاز پیش بینی آینده آن دشوار است، اما این سیاه چاله می تواند در یک مدار پایدار در اطراف این کهکشان کوتوله باقی بماند.

این سیاه چاله منحصربفرد است چون تنها سیاه چاله واسطه ای است که تاکنون رصد شده است. کمیاب بودن آن پیشنهاد می کند که این نوع سیاه چاله ها تنها برای دوره کوتاهی قابل رویت هستند.


منبع: خبرگزاری مهر
+ نوشته شده توسط دبیرستان کیهان در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 و ساعت 14:4 |


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ